تبلیغات
دکتر سید مهدی مصطفوی - واژه های غیر عربی در قرآن مجید

واژه های غیر عربی در قرآن مجید

واژه های غیر عربی در قرآن مجید

در لغت عرب واژه هایی وجود دارد که ریشه عربی ندارد و از لغت های مجاور گرفته شده است و این یک امر طبیعی به شمار می رود و در تمامی زبان های زنده و گذشته بر اثر مجاورت و رفت و آمدها، لغات نیز داد و ستد می شدند. البته شکل واژه های اجنبی همواره با تغییراتی مواجه می شده است و به مرور زمان رنگ و بوی لغت میزبان را به خود می گرفته و هم ساز آن لغت می گردیده است.

 به این گونه تغییرات در واژه های بیگانه اصطلاحاً «معرب: عربی شده» می گویند. دراین زمینه کتاب های فراوانی نوشته شده، از جمله به کتاب «المعرب» نوشته ابومنصور جوالیقی، موهوب بن احمد بن محمد (متوفای540) می توان اشاره کرد. این کتاب بیشتر به واژه های فارسی تعریب شده و این گونه کلمات را در اشعار اصیل عربی آورده است. اخیراً این گونه واژه های وارد شده را «دخیل: داخل شده» گویند و در المنجد، این اصطلاح زیاد به کار رفته است. در این مورد گفته می شود: «و کلمة من الدخیل: این کلمه از کلمات داخل شده در زبان عرب است».


وارد شدن واژه های دیگر در هر لغت و در هر زبانی یک امر طبیعی است و هرگز به عنوان عیب یا نقص شمرده نمی شود. وجود این گونه لغات به خالص بودن آن زبان یا آن لغات نیز صدمه ای وارد نمی سازد، یعنی زبان عربی، عربی است گرچه برخی لغات غیر عربی - که رنگ و بوی عربی به خود گرفته - در آن یافت شود، زیرا لغت تازه وارد، تا خلق وخوی آن را به خود نگیرد، امکان کاربرد نمی یابد. لذا استعمال چنین الفاظ و کلمات غیر عربی، به عربی بودن کلام، چه شعر و چه نثر، خللی وارد نمی آورد و این شیوه [استفاده از کلمات اجنبی] در اشعار قدیم عربی و گفته های اصیل پیش از اسلام ، متعارف بوده و عیب و نقص شمرده نمی شده است، بلکه در هیچ لغتی به کار نگرفتن لغات غیر، شرط نیست.

حتی در اثری مانند: شاهنامه فردوسی که سعی بر آن بوده تا صرفاً واژه های فارسی به کار رود، بسیاری از واژه های آن ریشه فارسی ندارند، بلکه ریشه ی عربی و ترکی و غیره داشته و در عین حال فارسی کامل به شمار می روند.

قرآن نیز که یک سخن عربی کامل است، از این جهت جدا نیست، واژه های غیرعربی - که ریشه عربی ندارند ولی شکل عربی به خود گرفته و معرب گردیده - درآن وجود دارد. در این زمینه بالخصوص نیز کتاب هایی نوشته شده، از جمله کتاب «المهذب فیما وقع فی القرآن من المعرب» نوشته جلال الدین سیوطی، که خلاصه ای از آن را در «الاتقان» آورده است. لذا جای تردید نیست که قرآن کلام عربی است و از جهت عربی بودن در سر حد کمال است و هرگز یا گروهی در عربیت آن شک نبرده است.

قرآن تصریح دارد:
«إنا أنزلنا قرآنا عربیا لعلکم تعقلون».
«وکذلک أنزلناه قرآنا عربیا».
«کتاب فصلت آیاته قرآنا عربیا لقوم یعلمون».
«وکذلک أوحینا إلیک قرآنا عربیا لتنذر أم القری و من حولها».
«نزل به الروح الأمین علی قلبک لتکون من المنذرین. بلسان عربی مبین». 
«وهذا لسان عربی مبین»
و آیات دیگر که به صراحت قرآن را عربی معرفی می کند.

برخی بر این باورند که هرگز در قرآن کلمات غیرعربی - گرچه معرب شده باشد به کار نرفته است. ابوعبیده گوید: «هر کس گمان برد در قرآن الفاظ غیر عربی آمده، سخن سنگینی گفته است». ابن جریر طبری گوید: «آن چه گمان می رود از دیگر زبان ها در قرآن آمده، از باب «توارد لغتین» می باشد که هر دو لغت، یک لفظ را وضع کرده اند، آن گاه گمان برده شده که یکی از دو زبان از دیگری گرفته است».

برخی میانه رفته گویند: عرب قدیم را پیش از اسلام، رفت وآمدهایی با ملت ها بوده، آنگاه برخی واژه ها را با خود آورده، مختصر تغییری در آن داده اند و در اشعار و سخنان خود به کار برده اند، لذا رنگ و بوی عربی کامل به خود گرفته است و اگر در قرآن یافت شود، عربی محض و اصیل شمرده می شود. ابوعبیده قاسم بن سلام، بر همین عقیده است. خلاصه این گونه کلمات که در قرآن یافت می شود و گمان برده اند غیر عربی است، در واقع اصالت عربی دارد و عرب قدیم آن را به کار برده ورنگ عربی بدان داده است.

دیگران گویند: اساسا وجود برخی کلمات غیر بومی - گرچه تغییری نیافته باشد - زیانی به عربی بودن کلام نمی رساند، زیرا مقصود شیوه و اسلوب کلام عربی است و همین اندازه در عربی بودن کلام کفایت می کند و ناگزیر هر زبانی از برخی واژه های وارده به کار می برد. جلال الدین سیوطی گوید: «قول صحیح همین است و ابومیسره تابعی بر این باور بوده که در قرآن از همه زبان های مجاور وجود دارد. این مطلب از سعید بن جبیر و وهب بن منبه نیز نقل شده است».
 
برخی واژه های غیرعربی در قرآن

اینک برخی واژه های غیر عربی که با دگرگونی معرب و در قرآن آمده است:

- اباریق، جمع ابریق: معرب: آب ریز.

- اکواب، جمع کوب: فنجان، کوزه: «یطوف علیهم ولدان مخلدون. باکواب و اباریق».

- ارائک، جمع اربکه: تخت. «هم و أزواجهم فی ظلال علی الأرائک متکئون».

- تنور، جوالیقی و ثعالبی گفته اند: فارسی معرب است. «و فار التنور»

- جناح، معرب گناه. «فمن حج البیت أو اعتمر فلا جناح علیه أن یطوف بهما».

- سجیل، اصل آن: سنگ گل کلوخ .«ترمیهم بحجاره من سجیل».

- سرداق، معرب: سرادر، در سرا، سرا پرده. «أحاط بهم سرداقها»

- سرابیل، جمع سربال: شلوار. «و جعل لکم سرابیل تقیکم الحر»

- مسجد، که برخی آن را معرب مزگت دانسته اند که به معنای معبد یا عبادت گاه است.




موضوع: علوم قرآنی، برچسب ها: واژه، کلمات، غیر عربی، قرآن، فارسی، علوم قرآن و حدیث، دکتر مهدی مصطفوی،
ادامه مطلب
[ یکشنبه 14 شهریور 1395 ] [ 11:29 ق.ظ ] [ سید مهدی مصطفوی ]